آثار و برکات بی شمار انقلاب اسلامی

تغییر نسلی و مرور زمان، موجب غفلت از تاریخ و فراموشی درس‌ها و عبرت‌های آن می‌شود و این غفلت و فراموشی گاه موجب تکرار اشتباهات گذشته، گاه باعث قدرناشناسی داشته‌های کنونی و گاهی هم منجر به گم ‌کردن راهی می‌گردد که باید بپیماییم.
مطابق یکی از جدیدترین نظرسنجی‌ها، ۴۸ درصد مردم از دوران قبل از انقلاب کاملا” بی‌اطلاع هستند! و سهم غالب این ۴۸ درصد، متعلق به سنین ۱۸ تا ۴۰ سال است! که نشان از کم‌کاری‌های دستگاه های تبلیغی و فرهنگی کشور دارد.
نخستین نکته، نحوه تأسیس دوران پهلوی است. حکومت پهلوی (چه پهلوی اول و چه پهلوی دوم، هر دو) برآمده از کودتا بود؛ یکی کودتای انگلیسی و دیگری کودتای آمریکایی ـ انگلیسی. و کدام رژیم برآمده از کودتاست که منافع مردمش را به منافع بیگانگانی که او را به قدرت رسانده‌اند، ترجیح دهد؟
محمدرضا پهلوی که در بیست و دو سالگی و در پی اخراج خفت بار و ذلیلانه پدرش به حکومت رسید، پس از کودتای ۲۸ مرداد خطاب به کیم روزولت، مأمور سازمان سیا می‌گوید؛ “تاج و تختم را مدیون شما هستم”!
در هر حال مولود کودتا بودن پدر و پسر موجب شد تا پهلوی اول و دوم در تمام دوران حکومت شان که بیش از پنج دهه طول کشید، “وابسته” به بیگانگان باشند و خود را مدیون به آنها بدانند.
جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا در کتاب ۴۴۴ روز می‌گوید؛ “شاه تسلیم پیشنهادهایی بود که از سفارت ما انشاء می‌شد.”
«سولیوان» و «پارسونز»، سفرای آمریکا و انگلیس در حکومت پهلوی در خاطرات شان (تحت عنوان دو سفیر) آورده‌اند که تقریباً هر ۱۰ تا ۱۵ روز یکبار به دیدار شاه می‌رفتند و به او دستورهایی می‌دادند و شاه نیز آنها را دریافت می‌کرد.
«جان دی استمپل» وابسته سیاسی سفارت آمریکا در تهران در کتاب خود “درون انقلاب ایران” به نکته مهم و البته تأسف‌باری اشاره می‌کند که عمق فاجعه‌ای که مردم ایران گرفتار آن بودند را تا حدودی روشن می‌کند. او می‌نویسد؛ “شاه آنقدر به ایالات متحده نزدیک شده بود که به نظر می‌رسید بیشتر برای مقاصد آمریکا فعالیت می‌کند تا هدف‌های ایران.”
«اسحاق رابین»، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی نکته‌ای را به صراحت گفت که دقت در آن، گوشه‌ای دیگر از علت عصبانیت غرب از انقلاب اسلامی را آشکار می‌سازد. وی گفت: “از دست دادن ایران برای غرب بزرگترین ضربه پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود.”
آری انقلاب اسلامی ایران در دهه‌های پایانی قرن بیستم، عالم و بویژه قدرت‌های مسلط را غافلگیر کرد و موجب یک “شکاف راهبردی” و “شوک ژئوپولیتیک” شد!
دومین نکته‌ای که می‌تواند ما را با ویژگی مهم دیگری از واقعیت دوران پهلوی آشنا کند، استبداد حاکم بر این دوران است؛ از جمله مواردی که می‌تواند این استبداد را نمایان سازد، وضعیت احزاب، انتخابات و مطبوعات در آن دوران است. البته در مورد وضعیت احزاب، سخنان خود محمدرضا در یازدهم اسفند سال ۵۳ کاملاً گویا است.
وی پس از انحلال دو حزب دولتی “ایران نوین” و “مردم” و هنگام تأسیس حزب رستاخیز به دبیرکلی هویدا گفت: “کسی که وارد این حزب سیاسی جدید (رستاخیز) نشود، یا فردی است که به یک سازمان غیرقانونی تعلق دارد، یا به حزب غیرقانونی توده وابسته است و یا به عبارت دیگر یک خائن است. چنین فردی یا جایش در زندان‌های ایران است و یا اگر مایل باشد، می‌تواند همین فردا کشور را ترک کند؛ زیرا او ایرانی نیست، وطن ندارد و …”
در خرداد سال ۱۳۰۹، تیمور تاش وزیر دربار رضاخان طی نامه‌ای به حکام ایالات چنین می‌نویسد؛ “… طبق اوامر ملوکانه در قسمت انتخابات دوره هشتم، … لزوماً اعلام می‌دارد طبق صورتی که ارسال گردیده است باید جدیت لازم به عمل آید که این اشخاص جهت مجلس انتخاب شوند… در صورتی که اندک تعللی در اجرای اوامر صادره بشود، مقصر بدیهی است مورد بی‌میلی اعلیحضرت واقع خواهد شد…”
در دوره پهلوی دوم نیز فرمایشی بودن انتخابات تداوم یافت و حتی چند نوبت مجلس توسط شاه منحل گشت!
محمدرضا در کتاب “پاسخ به تاریخ” چنین اعتراف می‌کند؛ “انگلیسی‌ها این امر را کاملاً عادی و طبیعی می‌دانستند که انتخابات در ایران مطابق نظر و خواسته‌های خودشان صورت بگیرد.”

در خصوص وضعیت مطبوعات دوران پهلوی، اظهارات مسعود بهنود که خود از روزنامه‌نگاران آن دوران بود و امروز هم در خدمت سیاست‌های انگلیس انجام وظیفه می‌کند تا حدود زیادی روشنگر است.
وی در طول عمر مطبوعات در ایران، از سال‌های ۱۳۰۶-۱۳۲۰ (دوران رضاخان) به عنوان سخت‌ترین وضعیت برای مطبوعات ایران یاد می‌کند و سپس با اشاره به سال‌های ۱۳۵۰- ۱۳۵۵، می‌گوید؛ در بخشی از این دوران، مأموری از ساواک در کنار میز سردبیر روزنامه‌ها می‌نشست و علاوه بر آن که وزارت اطلاعات و جهانگردی (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سابق) هر شب لیستی از بایدها و نبایدها می‌داد، آن مأمور اندازه تیترها و ستون‌ها را نیز کنترل می‌کرد.
ضمناً ساواک طی نامه‌ای در بهمن ۱۳۵۵ به مطبوعات دستور می‌دهد؛ “هیچگونه شکوائیه، انتقاد، گلایه -چه صراحتاً و چه تلویحاً- در هیچ زمینه‌ای نباید در مطبوعات به چاپ برسد.”
ملاحظه: دوران سیاه و تاریک گذشته در ابعاد مختلف به قدری نامساعد و نامطلوب بود که به هیچ وجه امکان قیاس و انطباق آن با نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد؛ چرا که نظام سیاسی طاغوت به علت وابستگی کامل به آمریکا و غرب، کشور را در مسیری با یک شیب تند در وابستگی و انقیاد قرار داده بود به طوریکه تمامی ارکان و کیان کشور در اختیار بیگانگان قرار داشت و آنان بنا به میل و اراده خود با ایران مثل یک مهره شطرنج بازی می کردند. اگر قراردادی بسته می شد یا کار عمرانی صورت می گرفت، صنعتی وارد می شد، و … بطور قطع منافع بیگانگان مدّنظر بود و هیچ روزنه ای برای اظهار نظر توده های مردم وجود نداشت. در داخل کلیه امور کشور تماماً به یک نفر و نظر او منتهی می شد و هرچه او صلاح می دانست، بعنوان اوامر ملوکانه!! در سرتاسر کشور تا پائین ترین سطوح بمورد اجرا گذاشته می شد و اگر کسی حرفی یا نظری ابراز می کرد، فوراً دستگیر و تحت شکنجه های ساواک قرار می گرفت.( البته این مسائل فقط یکبخش کوچک و جزئی آنست.)

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد